السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
252
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
او و على وصى او است . اگر اين سه مورد را ترك مىكرديم ، كافر مىشديم و به ما فرمود : او را دوست بداريد كه خداوند او را دوست مىدارد . و از او حيا كنيد ؛ زيرا كه خدا حرمت او را نگاه مىدارد . « 1 » از اين حديث دانسته مىشود كه اقرار به وصايت على [ به مانند اقرار به پيامبرى حضرت محمّد و يكتايى خداوند متعال ] ركن ايمان است و هر كس از آن روى گرداند و و آن را ترك كند ، كافر مىشود . 16 - احاديثى درفضيلت على عليه السلام كه امامت او را ثابت مىكند و مؤيّد حديث نور است حديث اوّل : گنجى به سندش از ابوالزبير از جابربنعبداللَّه كه گويد : از رسول خدا در بارهى ميلاد علىبنابىطالب پرسيدم . پاسخ داد : « از من دربارهى بهترين مولود پرسيدى كه مانند حضرت مسيح زاده شده است . خداوند على را از نور من آفريد و مرا از نور او خلق كرد و هر دوى ما در يك نور بوديم . آنگاه خداوند عزّوجلّ ما را از صلب حضرت آدم به اصلاب پاك در رحمهاى پاكيزه منتقل كرد . من از صلبى منتقل نشدم مگر اين كه على به همراه من بود . و پيوسته به همينگونه منتقل مىشديم تا اينكه مرا در بهترين رحمها كه رحم آمنه باشد ، قرار داد و على را در بهترين رحمها كه فاطمه بنت اسد باشد به وديعت نهاد » . در زمان ما مردى پارسا و تارك دنيا بود به نام مبرم بندعيببن شقبان كه دويست و هفتاد سال خداى را پرستيده بود و هيچ چيزى را از خداوند درخواست نكرده بود . خداوند ابوطالب را نزد او فرستاد . هنگامى كه چشم مبرم به او افتاد ، از جاى برخاست ، سر او را بوسيده و او را پيش روى خود نشانيد . از او پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : مردى از تهامة و گفت : از كدام تهامة ؟ گفت : از بنىهاشم . عابد از جا برخاست . دوباره سرش را بوسيد . و به او گفت : اى مرد ، خداوند علىّ اعلى به من مطلبى را الهام كرده است . ابوطالب گفت : آن مطلب چيست ؟ گفت : فرزندى
--> ( 1 ) . مودّة القربى بنگريد : ينابيع المودّة : 248 .